(_×،،معرفی کتاب،،×_)
وعروس با واریز کردن ۳۵۵۰تومان به
حساب ۱۶۷۸۱بانک تجارت شعبه ازادی
واریز کرده واصل فیش آن رابه صندوق
پستی ۱۱۹۹-۷۱۳۶۵استان فارس ارسال
نمایید(لطفا فتوکپی فیش بانکی راتازمان
وصول کتاب نزد خود نگه دارید.)

برگ های پاییز

خواب نوشین بامداد رحیل
باز دارد پیاده راز سبیل
از چه بنویسم ،از دره های عجیب زندگی یا از دشت سبز خیال.
از حوض نقره ای دلم که در زمستان زندگی یخ بسته است ویا
از ماهی های آرزو که در خزان بی بهار در این حوض پرسه
میزنند در انتظار مخاطبی از دور.
نمیدانم ،ولی دیگر آیا پنجره ی دلم از یاسهای محبتت با نصیب
میشود و...
من غروب غم انگیزم تو خورشیدی
عروس فغانی نگاه تو لذت......!
اشگ های تو گوهر جان
طرف دختر خانم پرسیدند
چند شغله هستید جوان گفتند دوزنه هستم
همه خندیدند وگفتند :دوزنه ........!
صدایی میاید آیا صدای باد میاید نه نه !
صدای پای یار میاید از روی چمن های بهار میاید
بالبی خندان با حرفی تازه میاید نیلوفر من......!
بي دوست شبي نيست كه ديوانه نباشم
مستم اگر ساكن ميخانه نباشم
دوست آن نيست كه هر لحظه كنارش باشي
دوست آن است كه هر لحظه به يادش باشي
آخرین شب گرم رفتن دیدمش
لحظه های واپسین دیداربود
اوبه رفتن بودومن دراظطراب
دیده ام گریان دلم بیماربود
گفتمش:ازگریه لبریزم مرو!
گفت:جانا!ناگزیرم ناگزیر
گفتم اورالحظه ای دیگربمان!
گفت:می خواهم ولی دیرست دیر
درنگاهش خیره می مانم بی امید
سرنهادم غمزده بردوش او
*******
****
افسرده وغمگین شاخه ی بی برگم
تنهایم وسر گردان در ساحل دریا
روی عرشه ی کشتی دررویایم
که چرا تنهایم میدانی آرزویم در پی عشق سوخت
میدانی آرزویم در پی درختان بی برگ زتنهایی سوخت
چون امیدی نیست که این آیئنه ی طلایی را باز یافت
در آنروزها عشق را با معشوق میآاموختم
در آتش معشوق بودنش میسوختم